محمد تقي جعفري
242
ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )
بنا بر اين ، شناختهاى مستند به عشق دائماً داراى اين مختص شگفتانگيز است كه نه بد مىبيند و نه زشت و نه شرى ، حتى همه چيز را در دايره اى كه پيرامون موضوع عشق مىگردد ، بايسته و شايسته دريافت مىكند . چون و چراهايى كه در بارهء اجزاء و روابط جهان هستى مطرح مىكردند ، هر اندازه كه به موضوع عشق نزديكتر ميشوند ، بىمعنى و پوچ جلوه مىنمايند ، زيرا در نظر عاشق : عشق امر كل ما رقعه اى ، او قلزم و ما قطره اى او صد دليل آورده و ما كرده استدلالها شناختهائى كه به انگيزگى و با تحريك عشق در ذهن پديد مىآيند ، به استدلالهاى منطقى معمولى و محاسبهء كميتها و كيفيتها و روابط قضاياى جاريه در جهان عينى ، با نظر مزاحم مىنگرند ، آدمى در موقع شناخت با تحريك عشق ، حتى به استدلالهاى مؤيد هم با نظر سبك و ناچيز مىنگرد ، چنان كه در مقابل روشنائى آفتاب به روشنائى يك لامپ برق با ديدهء تحقير و با بىنيازى مطلق به آن مىنگرد . اين نكته را هم بايد در نظر گرفت كه مقصود از شناخت مستند به عشق ، شناخت به انگيزگى عشق لذتبخش فقط نيست ، بلكه منظور آن شناخت است كه به انگيزگى حيات توجيه شده مستند مىباشد . هركسى كه بيك موضوع با آن اهميت حياتى نگرد كه حيات خود را بدون بدست آوردن آن ، يا با قطع نظر از آن ، پست و ناچيز تلقى نمايد ، چنين شخصى عاشق است ، يا حيات او از ملاك عشق برخوردار است ، لذا شناختهايى را كه چنين شخصى بدست مىآورد ، با حيات توجيه شده در مسير موضوع عشقش رنگآميزى خواهد كرد . به همين جهت است كه هر چه در بارهء موضوع عشق و مسائل مربوط به آن ، بگويد ، يا بشنود ، و بخواهد دلايلى در اثبات يا نفى آنها بياورد ، براى ساكت كردن طرف مقابل است ، نه اين كه به آن دلايل واقعاً اهميتى قائل شود . زيرا روشنائى عشق مانند روشنايى اصيل آفتاب است كه هم خود را روشن مىسازد و هم تمامى اجسام را كه در مسير شعاع